قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
110
تاريخ نگارستان ( فارسى )
دادم . شريفترين دادخدائى به ببندگان سيرت محمود است نظم : اگر صحيفهء اعمال خود به چشم خرد * كنى مطالعه خود را بزرگ مشمارى تواضع است و بزرگى و سيرت محمود * نه كبر و سلطنت و سركشى و جبارى [ 206 - ديدن محمود قماربازيرا كه بنامش بود ] 206 حكايت در روضة الصفا مذكور است كه روزى سلطان بر زبر قصر خود نشسته بود به اطراف و جوانب نظر ميكرد ناگاه ديدارش بر رندى بىسروپا افتاده مشاهده كرد كه وى اشارتى مىكند و جفت مرغى در دست گرفته آن اشارت را مكرر مىگرداند سلطان از او سئوال كرد كه تو كيستى و منشأ اين اشارت نمودن بمرغ چيست ؟ رند گفت من مردى قماربازم و بشركت سلطان دو جفت مرغ بردهام اكنون يكجفت كه تعلق بنواب خورشيد اياب دارد بكه سپارم سلطان خندهء كرده بملازمان اشاره كرد آنها را از او گرفتند روزى ديگر بدستور جفتى مرغ آورده سلطان فرمود كه آيا اين شريك درباره ما چه انديشه دارد ؟ القصه سه چهار روز بدينگونه عمل نموده روز ديگر بىدستآويز غمناك در برابر منظر ايستاده به زبان حال مضمون اين مقال ادا ميكرد . بيت : كنون ماندهام كيسه پرداخته * همه سود و سرمايه درباخته سلطان بحاضران گفت امروز شريك ما را همانا المى رسيده حقيقت از او سئوال رفت گفت امروز بشركت سلطان هزار دينار باختهام سلطان هزار دينار به دو عنايت فرموده گفت تا ديگر بار حاضر نباشم بشركت من قمار مبازى . [ 207 - لشكركشى محمود به سيستان . ] 207 و منها در ترجمهء يمينى مذكور است كه شاه شار حاكم گرجستان پسر شار ابو نصر نسبت بسلطان اعلان عصيان نمود سلطان التونتاش حاجب و ارسلان جاذب را بتأديب او مأمور گردانيد و ايشان با لشكرى بىكران بآنولايت شتافته قلعهء كه تحصن نموده بود قهرا و جبرا گرفته ويرا بچنگ آوردند و او را بفوجى از معتمدان سپرده روانهء غزنين گردانيدند غلامى كه سرور آنخيل بود خواست كه پيشتر مكتوبى بمنكوحهء خود نوشته او را از بعضى حالات خبردار كند كاتبى حاضر نبود او التماس از شار نمود شار از غلام تيره شده باوجود گرفتارى و عدم استبشار آغاز خوشطبعى كرده بخواتون نوشت كه اى نابكار ، چشم مرا دور ديدهء كه بهرجا كه خاطرخواه تست رسيده جهاتى كه به صد خون جگر حاصل كردهام بحريفان رايگان داده و گاه و بيگاه ابواب عيش و عشرت گشادهء بيت : بالوندان همه دم بوزهء چون شيرزنى * واقع انصاف توان داد كه تو شيرزنى آنها را به ياد ميدار و از لوح خاطر فرومگزار نظم : چو با حريف نشينى بباده پيمائى * به ياد آر حريفان بادهپيما را و السلام غلام سر آن را مهر كرده بقاصد سپرده متعاقب روانه شد چون بغزنين رسيد